باغ آقا دایی
شب مبعث برای من و بابا شب خاصیه، شب پیوند زندگیه مشترکمون، هیچ باورمون نمیشد که در سومین سالگرد ازدواجمون تو هم کنارمون باشی... روز مبعث دایی حسن و زندایی صبا پیشنهاد باغ آقا داییه زندایی صبا رو دادن، ما هم استقبال کردیم، خیلی خوش گذشت ولی جای بابا جون مهدی و دایی هادی خیلی خالی بود، از اونجائیکه باباجون مهدی خیلی مهربونه و می خواست که خوشیه ما کامل بشه آخر شب خودشو بهمون رسوند،ولی دسترسی به دایی هادی امکانپذیر نبود... خوب میدونی که مامان ندای شما عاشق عکس انداختنه، ولی عکس در طبیعت و محیط باز و خیلی بیشتر دوست داره، پس جای تعجب نداره که این پست پروپیمون عکس داره... تقدیم با عشق به پسر گلم... اینم ...
نویسنده :
ندا
4:04












